ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

میله ی زنانه در استخر!

رفتن به استخر یکی از برنامه هایی بود که دوست داشتم اینجا دنبالش باشم، نه برای تفریح که برای کمی با خود بودن و تمدد اعصاب! من همیشه تنهایی به استخر رفته ام، هر چه دور و بر آدم خلوت تر، استفاده آدم بهتر و بیشتر، گاهی البته آدم دوست دارد با دوستانش برود آب تنی، شوخی کنند و باهم بخندند، من اما همیشه دوست داشته ام تنهایی بروم استخر، بگذریم، دختر دایی با بچه ها و همسرش همیشه به استخر می رفتند، وقتی من آمدم بهم پیشنهاد داد با آنها برویم، راستش برایم راحت نبود، ما تا آنموقع به بیچ رفته بودیم، اما خاصیت بیچ و استخر فرق دارد، استخر فضای سرپوشیده ای دارد که آدم ها را به هم نزدیکتر می کند، نمی دانم حس کردم دوست ندارم به آن نزدیکی با مردان و زنان دیگر میان یک آب قرار بگیرم، خب البته که اگر قرار می شد بروم استخر باید مایوی مناسبی می پوشیدم، و مایوی مناسب تعریف شده برای بانوان محجبه همان مایوی اسلامی است، که از نظر من اسلامیتی درش نیست جز اینکه آدم ها را حریص تر به کشف تَرَک های ایجاد شده از اندامت بر روی آن جنس خاص لباس می کند، لباسی به آن چسبناکی که با خیس شدن چسبناک تر هم می شود پوشیدنش عین نپوشیدنش است، یعنی چیزی فراتر از این دو تکه هایی که ملت می پوشند لب بیچ!

نرفتم باهاشان، بعد فهمیدم در طول هفته دو ساعت مخصوص بانوان دارد، سریع السیر رفتم عضو شدم.

اولین جلسه خیلی تاریخی بود، احساس خوبی داشتم، غذا خورده بودم و گرسنه نبودم، دلم می خواست دو ساعتم را حسابی خوش باشم، واقعا" من عاشق آبم، تنها بودم، البته قرار نبود در جلسه اول تنها باشم، اما دختر دایی و دوست زیر قولشان زدند و تنها ماندم، خلاصه، مایو، حوله و لباس برده بودم، تا رختکن همه چیز همانطوری بود که باید باشد، اما بعد از عوض کردن لباس ها هر چه بدنبال کمد گشتم پیدا نکردم، اهل سوال پرسیدن هم نیستم، دیدم ملت لباس عوض می کنند و کمپلت با وسایلشان می روند داخل فضای استخر، من هم دنبالشان کردم، درون محوطه استخر، اینبار علاوه بر کمد بدنبال دمپایی هم می گشتم، اما پیدا نمی کردم، بالاخره از یکی از خانم های مسئول پرسیدم کمد های تعبیه شده برای لباس ها و وسایل ملت کجا واقع شده اند، گفت اینجا اما باید سکه دو دلاری داشته باشی، نداشتم، باید سکه می انداختی داخلش و کمدی اجاره می کردی، این یک!

دوم اینکه بدون سوال پرسیدن دیدم اینجا رسم دمپایی گذاشتن برای ملت را ندارند، و مردم باید خودشان دمپایی بیاورند، چندش آور بود اما بعد بهش عادت کردم و با پای برهنه می گشتم، بعد موضوع چندش آور دیگری که برایم رخ داد این بود که می دیدم ملت بدون اینکه دوش بگیرند وارد استخر می شوند، و هیچ مسئول و مأموری وجود نداشت که آدم ها را بابت دوش نگرفتن از استخر بیندازد بیرون، همین در رابطه با آدم های دیگری که بجای مایو با لباس داخل استخر می شدند هم صدق می کرد، با شلوارک، تاپ، بلوز آستین بلند، و حتی شلوار گشاد داخل استخر می شدند، از تنبلی و خساست برخی در تهیه نکردن مایو که بگذریم، فهمیدم بعضی بانوان سودانی و اعراب دیگر بخاطر حرمتش مایو نمی پوشند، اینرا در جلسات دوم و سوم توی سونا ازشان شنیدم، از نظر قانون داخل استخر هم مایو الزامی نبود، (شاید هم برای این شیفت که معمولا" بانوان محجبه ازش بهره مند می شوند اجباری نیست و با خودشان گفته اند بگذاریم هر طور شرعشان دستور می دهد بیایند آب بازی کنند!) و این برای منی که یکی از وسایل تمدد اعصابم دید زدن بانوان خوش تیپ با مایوهای متنوع و رنگارنگ و زیبا در استخر است، مزخرف بود، که ببینم زنان چاق و چله با لباس می آیند داخل استخر، چه فکر می کردیم چه شد، صد رحمت به بدترین و دور افتاده ترین استخر مشهد، به خدا قدر نمی دانستیم، کافی بود مسئولین استخر در پی چک کردن ها و معاینات سخت بدنی بفهمند آن زیر یک لباس زیری داری، بیرونت می کردند، اینها چطور با تمام لباس هایشان می آیند داخل استخر و این مجاز است؟

گاهی هم این آزادی بی حد و حصر و احترام به خواست آدم ها حق دیگران را ضایع می کند!

از اینها که بگذریم، آب استخر مثل آب روان رودخانه بود، انگار نه انگار کلر دارد، و این برای من که همیشه فکر می کنم استخر هر چه بیشتر بوی کلر بدهد بیشتر تمیزو میکروب زدا است وحشتناک بود، این هم بر می گردد به رعایت بیش از حد این خارجی ها که نمی خواهند مثلا" کسی اذیت بشود و کلا" دوزشان پایین است در هر چیز، استفاده از کلر هم یکی از آنها.

کلاه؟ پفففففففف! کلاه اصلا" معنایی نداشت، ملت موهایشان را همینطور توی استخر ول کرده بودند، همه اش داشتم بک آپ می زدم به ایران، یک لحظه کلاهت از سرت می افتاد تا بخواهی برش داری صد نفر سوت می زدند که خانم کلاهت را بپوش استخر را لجن گرفت!

خلاصه اینکه حالم گرفته شد، از جلسه بعد هم کلا" از خانه با دمپایی رفتم، از این شصتی های پنج دلاری که همه حتی در خیابان و بازار هم می پوشند، پوشیدم که مجبور نباشم باز کفش را بگذارم توی پلاستیک، دیگر تلفن و کیف پول و کلا" کیف نبردم، حوله ام را داخل یک پلاستیک برده و آورده ام، تا لازم نشود دو دلار دیگری هم بابت کمد بدهم، والا!  

پ ن. میله با تلفظ مِلِه در لهجه کابلی تفریح و تفرج را گویند!

برچسب‌ها: از ملبورن، از زندگی
تاریخ ارسال: یکشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 07:07 ب.ظ | نویسنده: ساغر | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1394 04:35 ب.ظ
سوده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوه! کلن فانتزی استخریم از آنجا ها خراب شد. من تازه شنیدم از نظر بعضی ها مایو حرام است!
پاسخ:
فانتزی نداشته باش که داغون میشی، یک نوشته آیدا در پیاده رو با عنوان" استخرهای اینجا لجن است" یا چیزی مشابه بود!
دوشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1394 04:40 ب.ظ
لی لی یت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خاک عالم !! یعنی اینا عمدا یه کاریمون میکنن که هی دلمون برای مشهد خودمان تنگ بشه :))

شاد و خندان باشی همیشه ساغرم
پاسخ:
دقیقا" لی لی یت، نمی دونی چقد هوای موج های آبی رو دارم!
چهارشنبه 5 اسفند‌ماه سال 1394 12:27 ب.ظ
yadavara
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واقعا لذت بردم .
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد