X
تبلیغات
رایتل

ماهی های دریای کابل!

سعی دارم در این فضای کوچک خودم باشم، نَفَس بکشم زندگی را، به سبک خودم، عمیق و بی باک!

واااااای چقد مستم من!

یکماه اول أقامت در ایران بشدت کند و بی تحرک گذشت، از روزهای آخر اما روند سرعتی به خود گرفت و تا هنوز ادامه دارد، خواهر بزرگ از قم آمد، بچه هایش با فاصله دو هفته آمدند، قرار است آنها هم کمتر از یکهفته با ما باشند و بعد با مادرشان برگردند، همه عاشق و شیدای پسر جان، شب اولی که رسیدند پسر قصد خواب نداشت و چه باشکوه است که او هم دلش به دلبند های مادرش بند است!

دو هفته اولی که آمده بودم مادر حال و روز درستی نداشت، استرس سفر من بی حالش کرده بود، من هم به تبع حالم گرفت و دلم سوخت، بعد از دو هفته و بیش که پسر را مسلمان نمودیم( در فرهنگ شما هم ختنه نمودن را بخشی از مسلمان شدن می دانند؟؟؟؟؟) و البته بعد از چند ساعت اول و خصوصاً شب نخست که به سختی گذشت، وقتی پسر اولین لبخند بعد از عملش را زد و خیالم راحت شد که از دستم ناراحت نیست، نفس راحتی کشیدم و بوضوح برداشته شدن بار خستگی و ترس و استرس را از روی روحم دیدم، درست از همان زمان ببعد دارم حالش را می برم.

فکر می کنم مادر هم چنین وضعیتی داشت، چون روز بروز حال بهتری داشت و دارد، روز بروز بیشتر به خودش شبیه شد، غذاهایش همان مزه را پیدا کرد و نشاط صدایش برگشت، راستش هیچ چیز  برای من بدتر از بی صدایی و غمگینی و استرس مادر نیست....

حالا من بخشی از خریدهایم را نموده ام، پسر مسلمان شد و الان حالش خوب خوب است، تازه دو دندان هم اضافه کرده و اگر هول نشود پنج شش قدم هم راه می رود، ولیمه تولدش هم همین جمعه است، جمعه بعدش هم که پدر جانش می آید، و من بابت این موضوع خوشحالی خاصی دارم و فقط منتظر آن لحظه ام که بیاید و من بقیه سفرم را بدون ترس از کمردرد های احتمالی از بغل کردن رایان خان بگذرانم و بتوانم فقط به فکر تیپ و تال خودم باشم، خدایی مسئولیت بچه به تنهایی در سفرهای طولانی خیلی سنگین است!

وقتی همسر خان آمد به سفرهای بین شهری ایران خواهیم پرداخت، باید به شهر پدر همسرخان برویم و من دل توی دلم نیست که بروم تهران بین دوستانم و در شبی که بمناسبت آمدن من دورهمی گرفته اند دمی خوش باشم!

این وسط همه ما سه خواهر و مادر و برادر سعی تمام داریم که برادر ته تغاری سختگیر و سخت پسند را راغب به امر مقدس ازدواج بنماییم، و در راستای این امر برو بیاها و جلسات شبانگاهی و توپ و تشرها و گاهی سور و سات ها برقرار است، باشد که رستگار شویم. دعا بنمایید.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 8 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 02:16 ب.ظ | نویسنده: ساغر | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 12 آذر‌ماه سال 1396 04:25 ب.ظ
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوش بگذره بهت عزیزم/ خوشحالم برات
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد